طاها رفته خونهء مامان جون
یواش یواش داره هوا سرد میشه آخه اولین پاییز زندگی پسرم رسیده.طاها جون برای اولین بار کفش پوشیدی عزیزم.وای که چقدر خوشگل شدی مامان. با اون کفشای قشنگت و اون دسمال سرت مثل فرشته ها شدی .حالا پسرم آمادست تا بره خونهء مامان جونش. طاها جون تو از اول انگار خونهء مامان جونو میشناختی و اون جارو خیلی دوست داشتی چون میدونستی داری میری خونهء کسی که حاضره برای خوشحالی تو هر کاری بکنه.همیشه از سر کوچه میفهمیدی که داریم میریم خونهء مامان جون ...
نویسنده :
مامان پریسا
23:54











